X
تبلیغات
حقانیت ولایت امیر المومنین علیه السلام
حقانیت ولایت امیر المومنین علیه السلام
حقانیت ولایت امیرالمومنین علیه السلام

 

بسم رب الحق

اللهم عجل لولیک الفرج

 

اعتقاد شيعه بر آن است كه تمام مقامات پيامبر ـ صلي الله عَليهِ وَ اله و سَلَم ـ غير از مقام نبوت و رسالت براي دوازده امام معصوم ـ عليهم السلام ـ نيز ثابت است، و اين اعتقاد از ضروريات مكتب شيعه به شمار مي‎آيد،[1] مهم‎ترين مقامات و اهداف مشترك پيامبر ـ صلي الله عَليهِ وَ اله و سَلَم ـ و امامان ـ عليهم‎السلام ـ عبارتند از:
1. نبيين مفاهيم قرآن 2. داوري در منازعات 3. ارشاد و هدايت انسانها 4. اتمام حجت بر بندگان 5. برقراري امنيت و عدل با توجه به اين اهداف و قبل از بيان تفصيلي آنها مي‎توان به ضرورت و نياز به وجود امام ـ عليه السلام ـ پي برد؛ زيرا اهداف و آرمان ياد شده از ضرورت‎هاي حيات دنيوي و اخروي انسان مي‎باشد كه رسيدن به آنها بدون وجود امام، غير ممكن است لزوم وجود رهبر در يك جامعه تا به حدي است كه اگر دسترسي به امام عادل امكان نداشته باشد حتي وجود امام غير عادل از نبودن آن بهتر است؛ زيرا فقدان امام به هرج و مرج اجتماعي و سلب امنيت همگاني منجر مي‎شود كه پي‎آمدهاي تلخ آن به مراتب از پي‎آمدهاي ناگوار امام و پيشواي غير عادل بدتر است، از اين‎رو امام علي ـ عليه‎السلام ـ مي‎فرمايد:
لا بّد للناس من امير برّاً او فاجراً»
[2] «مردم به پيشوا نيازمندند خواه عادل باشد يا فاسق.
ضرورت وجود امامت و قاعده ي لطف
مفاد قاعده لطف ـ كه يكي از قواعد كلامي مورد قبول متكلمان عدليه است ـ ، اين است كه هر فعلي كه در سعادت مكلفان مؤثر است مقتضاي عدل و حكمت خداوند است، نبوت از مصاديق بارز اين قاعده است و از ديدگاه متكلمان اماميه، امامت نيز حكم نبوت را دارد و از مصاديق قاعده لطف است، سيد مرتضي در توضيح اين مطلب مي‎نگارد: هر عاقلي كه از شيوه زندگي اجتماعي و عادات مردم آگاه است، مي‎داند كه هر گاه در ميان مردم، رهبري با تدبير و قدرتمند وجود داشته باشد، ظلم و تباهي از بين رفته، و يا دست كم مردم به رعايت عدل و انصاف نزديك‎تر خواهند بود، و هر گاه چنين رهبري وجود نداشته باشد، امر برعكس خواهد شد، پس واجب است كه خدا مكلفان را از آن محروم نسازد.
[3]

 

 

 

 


اينک به توضيح فلسفه و اهداف امامت پرداخته مي شود:
1. تبيين مفاهيم قرآني
يكي از وظايف پيامبر ـ صلي الله عَليهِ وَ اله و سَلَم ـ تبيين معاني و مفاهيم قرآن كريم بود، خداوند خطاب به پيامبر مي‎فرمايد:
«و انزلنا اليك الذكرَ لتُبَيّن للناسِ ما نزل اليهم»
[4]
ما ذکر و قرآن را بر تو نازل كرديم تا آن چه را براي مردم نازل مي شود براي آنها تبيين كني.
پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ نيز در حديث ثقلين عترت ـ عليهم السلام ـ خود را ملازم و همراه با قرآن قرار داده و فرموده است:
اني تاركٌ فيكم الثقلين؛ كتاب الله و عترتي.
من دو شي، گرانبها در ميان شما مي‎گذارم اين دو عبارتند از:
كتاب خدا و عترت من؛ يعني فهم حقايق قرآن بايد با راهنمايي عترت ـ عليهم السلام ـ باشد، هم چنين تأويل قرآن را جز خدا و راسخان در علم نمي‎دانند،‌ چنانكه قرآن كريم مي‎فرمايد:
«و ما يعلم تأويله الا الله و الراسخون في العلم»
[5]
و در روايات آمده است كه ائمه معصومين ـ عليهم السلام ـ راسخان در علم مي‎باشند.
[6]
2. داوري در منازعات
يكي از اهداف نبوت داوري در اختلافات و منازعات بوده است، خداوند مي‎فرمايد:
فبعث الله النبيّينَ مبشّرين و منذرين و اَنزل معهم الكتاب بالحق ليحكم بين الناس فيما اختفلوا فيه»
[7]
خدا پيامبران را بشارت دهنده و بيم دهنده برانگيخت و كتاب را به حق با آنان نازل كرد تا در اختلافات مردم داوري كنند.
نكته جالب توجه در اين آيه شريفه آن است كه داوري به كتاب نسبت داده شده است؛ زيرا معيار داوري همان احكام الهي است كه كتاب دربرگيرنده آن‎هاست.
بديهي است اختلافات و نزاع ها به زمان پيامبر اختصاص ندارد ليكن از آنجا كه حل اين اختلافات به وجود افراد برگزيده از جانب خدا نياز دارد، ‌پس از ختم نبوت نيز اين ضرورت وجود دارد و در نتيجه وجود امام بسان پيامبر، امري ضروري است.
3. ارشاد و هدايت انسان‎ها
ارشاد و هدايت انسان‎ها در زمينه عقايد، احكام ديني و مسائل اخلاقي و اجتماعي يكي ديگر از اهداف رسالت پيامبران الهي است، خداوند مي‎فرمايد:
«لقَد مَنّ الله علي المُؤمنين اِذْ بَعَثَ فيهم رسولاً من انفسهم يَتْلُوا عليهم آياته و يزكيّهم و يعلّمهم الكتاب و الحكمة و ان كانوا من قبلُ لفي ضلالٍ مبينٍ»
[8]
خداوند بر مؤمنان منت نهاد؛ زيرا از خود آنان رسولي را در ميان آن‎ها برانگيخت تا آيات الهي را بر آنان فرا خواند آنان را تزكيه نمايد و كتاب و حكمت را به آنان بياموزد، اگرچه آنان پيش از اين در گمراهي آشكار بودند، اين هدف نيز از ويژگي‎هاي نبوت نيست و به انسان‎هايي كه در عصر پيامبر زندگي مي‎كردند اختصاص ندارد، بنابراين، اگر تعليم و ارشاد و هدايت بشر كاري بايسته و لازم بوده است، اين بايستگي و لزوم در مورد امامت نيز موجود است.
4. اتمام حجت بر بندگان
يكي از اهداف رسالت پيامبران، اتمام حجت از جانب خداوند بر بندگان است، قرآن در اين‎باره مي‎فرمايد:
«رسلاً مبشرين و منذرين لئلا يكونَ للناس علي الله حجة بعد الرسل»
[9] پيامبراني بشارت دهنده و بيم دهنده را برانگيخت تا پس از فرستادن رسولان، مردم بر خدا حجت نداشته باشند.
اين امر نيز اختصاص به زمان خاصي ندارد، از اين‎رو امام علي ـ عليه‎السلام ـ فرموده است:
لا تخلوا الارض من قائمٍ بحجةٍ اما ظاهراً او خائفاً مغموراً لئلا تبطل ححج الله و بيناته ...يحفظ الله بهم حججه و بيناته اولئك خلفاء الله في ارضه و الدعاة‌ الي دينه
[10]

 

 

 

 


زمين از حجت خدا خالي نخواهد بود، يا آشكارا و مشهور است و يا خائف و پنهان تا حجت‎ها و دلائل الهي باطل نگردد... خدا به وسيله آن‎ها حجت‎ها و دلائل خود را حفظ مي‎كند... آنان جانشينان خدا در زمين و دعوت كنندگان به دين او مي‎باشند.
5. برقراري امنيت و عدل
از اهداف ديگر نبوت برقراري عدل و امنيت اجتماعي است، قرآن مي‎فرمايد:
«لقد ارسلنا رُسلنا بالبيناتِ و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط»
[11] رسولان خود را با دلايل فرستاديم و كتاب و ميزان را با آنان نازل كرديم تا مردم به قسط پايدار گردند.
اين هدف نيز از ويژگي‎هاي نبوت نبوده و به انسان‎هاي گذشته اختصاص ندارد، بلكه از نيازهاي هميشگي بشر مي‎باشد، در نتيجه تحقق بخشيدن به آن يك آرمان الهي است كه پس از نبوت از طريق امامت تحقق مي‎پذيرد.
امام امیرالمومنین ـ عليه‎السلام ـ درباره اهداف حكومت ديني كلامي دارد كه بيانگر فلسفه امامت از جنبه سياسي و حكومتي آن است، آن‎جا كه مي‎فرمايد:
اللهم انك تعلم انه لم يكن الذي كان منّا منافسه في سلطان و لا التماس شي من فُضُولِ الحطام ولكن لنردا المعالم في دينك و نُظْهِرُ الاصلاح في بلادك فَيَأمَنَ المظلومون من عبادك و تقام المعطّله من حدودك
[12]
خدايا! تو مي‎داني كه آن چه را انجام داديم انگيزه ي مسابقه در كسب سلطنت و به دست آوردن متاع پست دنيوي نبود، بلكه به خاطر اين بود كه نشانه‎هاي از بين رفته دينت را باز گردانيم و اصلاح و آبادي را در شهرها و روستاها آشكار سازيم،‌ تا بندگان مظلومت امنيت يابند و قوانين و حدود تعطيل شده، برپا گردد.

اسناد:

[1] . ر.ك: مصباح يزدي، محمد تقي، راه و راهنما شناسي، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، چاپ دوم،‌ سال 1379، ج5، ص 203.
[2] . نهج البلاغه، خطبه40.
[3] . سيد مرتضي، الذخيره في علم الكلام، ص 410.
[4] . نحل/ 44.
[5] . آل عمران/ 7.
[6] . اصول كافي، ‌كتاب حجت باب الراسخين في العلم، ج1.
[7] . بقره/ 213.
[8] . آل عمران/ 164.
[9] . نساء/ 165.
[10] . صبحي صالح، نهج البلاغه،‌ كلمات قصار، شماره 139.
[11] . حديد/ 25.
[12] . نهج البلاغه، خطبه 131.

 


نوشته شده در تاريخ جمعه 1392/02/13 توسط کلب الرقیه

 

بسم رب الحق

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

شیعه‌‌ امامیه


شیعه در لغت و اصطلاح


شیعه در لغت بر دو معنا اطلاق می‌شود، یكی توافق و هماهنگی دو یا چند نفر بر مطلبی، و دیگری، پیروی كردن فردی یا گروهی، از فرد یا گروهی دیگر.[1] و در اصطلاح به آن عده از مسلمانان گفته می‌شود كه به خلافت و امامت بلافصل علی ـ علیه السلام ـ معتقدند، و بر این عقیده‌اند كه امام و جانشین پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ از طریق نصّ شرعی تعیین می‌شود، و امامت حضرت علی ـ علیه السلام ـ و دیگر امامان شیعه نیز از طریق نص شرعی ثابت شده است.[2]
اطلاق شیعه بر دوستان و پیروان علی ـ علیه السلام ـ، نخست، از طرف پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ صورت گرفته است. این مطلب، در احادیث متعددی كه از آن حضرت روایت شده، مطرح شده است. چنان كه سیوطی از جابر بن عبدالله انصاری و ابن عباس و علی ـ علیه السلام ـ روایت كرده كه پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در تفسیر آیه‌ی «ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خیر البریّه» (بیّنه / 7) اشاره به علی ـ علیه السلام ـ كرده و فرموده‌اند: «تو و شیعیانت» روز قیامت، رستگار خواهید بود.»
[3]

اكثریت شیعه، را شیعه‌ی‌ امامیه یا اثنا عشریه تشكیل می‌دهد،‌از آنجا كه آنان جانشینان پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را دوازده نفر می‌دانند، اثنا عشریه (دوازده امامی) نامیده شده‌اند. نام و خصوصیات امامان دوازدهگانه در احادیثی كه از پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ روایت شده، بیان گردیده است آنان عبارتند از:
1ـ علی بن ابی طالب ـ علیه السلام ـ 2ـ حسن بن علی ـ علیه السلام ـ 3ـ حسین بن علی ـ علیه السلام ـ 4ـ علی بن الحسین ـ علیه السلام ـ (امام سجّاد) 5ـ محمد بن علی (امام باقر ـ علیه السلام ـ ) 6ـ جعفر بن محمد (امام صادق ـ علیه السلام ـ ) 7ـ موسی بن جعفر (امام كاظم ـ علیه السلام ـ ) 8ـ علی بن موسی (امام رضا ـ علیه السلام ـ )9ـ محمد بن علی (امام جواد ـ علیه السلام ـ ) 10ـ علی بن محمد (امام هادی ـ علیه السلام ـ ) 11ـ حسن بن علی (امام عسكری ـ علیه السلام ـ ) 12ـ ‌حجه بن الحسن (مهدی موعود ـ عج ـ).
شیعه‌ی اثنا عشریه بر مسئله‌ی‌ امامت تأكید خاصّی داشته و عصمت امام و افضیلت او را بر دیگر افراد امت اسلامی بسیار مهم و اساسی می‌داند. و از طرفی، امامت را، پس از سه امام نخست، منحصر در فرزندان امام حسین می‌داند. با توجه به این عقاید ویژه درباره‌ی امامت، به «امامیه» شهرت یافته است.
شیخ مفید، پس از تعریف شیعه به كسانی كه به امامت بلافصل علی ـ علیه السلام ـ عقیده دارند درباره‌ی شیعه‌ی گفته است: «این عنوان، مخصوص آن دسته از شیعه است كه به وجود امام در هر زمان، و وجوب نصّ جلّی، و عصمت و كمال برای هر امامی معتقد است، و امامت را (غیر از سه امام نخست) منحصر در فرزندان امام حسین ـ علیه السلام ـ می‌داند...»
[4]
تاریخ پیدایش تشیّع
گرچه، در عصر پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ درباره‌ی‌ پاره‌ای از مسایل، اختلاف نظرهایی میان مسلمانان پدید آمد،
[5] ولی فرقه‌ها و دسته‌بندی‌هایی كه بعدها پیدا شد، در آن زمان وجود نداشت. ولی پس از رحلت پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ اختلافاتی پدید آمد كه سبب پیدایش فرقه‌های مختلف در میان مسلمانان گردید. مهمترین اختلافی كه در نخستین روزهای پس از رحلت پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ پدید آمد، مربوط به مسئله‌ی خلافت و امامت بود كه مسلمانان را به دو دسته تقسیم كرد.
یك دسته معتقد بودند كه امامت، همانند نبوت، منصب و مقامی الهی است و از شرایط امام این است كه معصوم از خطا و گناه باشد، و این صفت را جز خداوند كسی نمی‌داند، بنابراین راه تعیین امام نصّ الهی است كه در قرآن یا احادیث نبوی بیان شده است، و طبق این نصوص، علی بن ابی طالب ـ علیه السلام ـ جانشین پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و امام مسلمین است. حضرت علی ـ علیه السلام ـ و بنی هاشم و گروهی از بزرگان صحابه،‌ اعم از مهاجرین و انصار، طرفدار این نظریه بودند. و این همان عقیده‌ی شیعه ـ خصوصاً شیعه‌ی امامیه ـ در مسئله‌ی امامت است.

 

 

 

 

و دسته‌ی دیگر ـ كه در رأس آن‌ها ابوبكر و عمر قرار داشتند ـ بر این عقیده بودند كه پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ برای خود جانشین تعیین نكرده است،‌ و این كار را به مسلمانان واگذار كرده است. بر این اساس، و با توجه به اهمیت مسئله‌ی خلافت و امامت و نقش حیاتی آن در سرنوشت امت اسلامی، در یك اقدام شتابزده - در شرایطی كه حضرت علی ـ علیه السلام ـ و عده‌ای از بزرگان صحابه به تجهیز بدن پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ مشغول بودند ـ عده‌ای از مهاجران و انصار در سقیفه‌ی بنی ساعده گرد آمده، و پس از گفتگوهایی كه در مورد خلیفه‌ی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ میان آن‌ها مطرح شد، سر انجام با ابوبكر به عنوان خلیفه‌ی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بیعت كردند، و چون شرایط سیاسی و اجتماعی دنیای اسلام و جهان به گونه‌ای بود كه امام علی ـ علیه السلام ـ و هواداران او، برای اثبات عقیده خود و عملی ساختن آن، به اقدامات عملی و خصمانه دست می‌زدند، موجودیت اسلام از ناحیه دشمنان خارجی (امپراطوری ایران و روم) و دشمنان داخلی (منافقین) آسیب جدّی می دید، امام علی ـ علیه السلام ـ مصلحت اسلام و مسلمین را پیروی از روش صبر و مدارا دید، و گرچه در مواقع مناسب، دیدگاه خود را درباره نادرستی عمل آنان بیان می‌كرد، ولی از درگیریهای خصومت آمیز خودداری كرد، و در هدایت و پیشبرد جامعه اسلامی، از هیچ گونه كوشش و تلاشی خودداری نمی‌كرد.
و در حل مشكلات، دستگاه خلافت را یاری می‌نمود. تا آنجا كه از خلیفه دوم نقل شده كه هفتاد بار گفته است «اگر علی نبود عمر هلاك می‌شد» و نیز گفته است: «خدایا مرا برای برخورد با مسئله‌ی دشواری كه علی بن ابی طالب حضور ندارند، باقی مگذار».
[6]
در هر حال، شیعه به عنوان پیروان علی بن ابی طالب و معتقدان به امامت بلافصل با توجه به  روایاتی كه لفظ شیعه در زمان حیات پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بر چهار تن از صحابه اطلاق می‌شد كه عبارت بودند از: سلمان، مقداد، ابوذر و عمار یاسر.
[7] در زمان حیات پامبرـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ شکل گرفته. که ان چهار نفر از جمله كسانی هستند كه در مسئله‌ی خلافت و امامت، علی ـ علیه السلام ـ را خلیفه‌ی بلافصل پیامبر می‌دانستند با این وصف، و با توجه به این كه نظریه‌ی ‌شیعه در مسئله‌ی امامت به نصوص كتاب و سنّت مستند گردیده است، می‌توان گفت: تشیع، در حقیقت، با اسلام همراه بوده است، هر چند به عنوان یك مذهب، پس از رحلت پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ موجودیت یافت.

اسناد:

[1] . الشیعه القوم الذین تجتمعوا علی امر، و كل قوم اجتمعوا علی أمر فهم شیعه، و كل قوم أمرهم واحد یتبع بعضهم رأی بعض هم شیع. لسان العرب، كلمه‌ی شیع، المیزان، ج17، ص147.
[2] . اوائل المقالات، ص35، الملل و النحل، ج1، ص146.
[3] . الدر المنثور، ج8، ص589، ط دارالفكر. نیز به الغدیر، ج2، ص57ـ58 رجوع شود.
[4] . اوائل المقالات، ص38.
[5] . در این باره به كتاب النص و الاجتهاد، تألیف امام شرف الدین رجوع شود.
[6] . جهت آگاهی از این روایات به الغدیر، ج1 رجوع شود.
[7] . فرق الشیعه، ص17ـ18، اعیان الشیعه، ج1، ص18ـ19.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1391/12/27 توسط کلب الرقیه

 

بسم رب الحق

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

 ایا شخص مشروبخوار می تواند جامشین رسول خدا صلی الله علیه و اله شود؟

 

یک روز ابوبکر و عمر و دیگر  رفقا! در سال هشتم (سال فتح مکه و بعد از تحریم و نزول آیه حرمت شراب) در منزل ابوطلحه زید بن سهل جمع شدند و مشروب خوردند و مجلس عیشی تشکیل دادند. ابوبکر پس از خوردن شراب و مست شدن بر کشته های مشرکین جنگ بدر افسوس خورد و با اشعار کفر آمیز زیر برایشان نوحه نمود !!! :

احیی ام بکر بالسلام...........وهل لک بعد قومک من سلام
یحدثنا الرسول بان سحتا...........و کیف حیاه اصل او هشام
و ود بنو المغیره لو فدوه..................بالف من رجال او سوام
کانی بالطوی طوی بدر..............من الشیزی یکلل بالسنام
کانی بالطوی طوی بدر .............من الفتیان و الحلل الکرام

عمر نیز در آن مجلس مشروب خورد و مست کرد و همانند همکارش کفریات زیر را بر کشته های جنگ بدر نوحه سرایی نمود:

و کائن بالقلب قلیب بدر............من الفتیان و العرب الکرام
ایوعدنی ابن کبشه ان سنحیی.....و کیف حیاه اصداء وهام
ایعجز ان یرد الموت عنی.........و ینشرنی اذا بلیت عظامی
الا من مبلغ الرحمن عنی.............بانی تارک شهر الصیام
فقل لله یمنعنی شرابی..............و قل لله یمنعنی طعامی

وقتی خبر به پیامبر رسید حضرت پیامبر صلی الله علیه و اله رسید حضرت بسیار خشمگین شد و در حال غضب و ناراحتی در حالی که ردای مبارکش روی زمین کشیده میشد بدانجا تشریف برد و چیزی در دست داشت آن را بلند کرد که بر سر حضار مجلس زند آنها متفرق شدند و عمر گفت دیگر نمیخورم. (2)

 

 

 

 

مجموع حضار در آن مجلس یازده نفر بودند و ابن حجر ده نفر آنها را نام می برد به ترتیب زیر:

1- ابوبکربن ابی قحافه در سن پنجاه و هشت سالگی

2- عمربن الخطاب در سن چهل و پنج سالگی

3- ابوعبیده جراح (گورکن مدینه) در سن چهل و هشت سالگی

4ـ ابو طلحه زید بن سهل میزبان مجلس در سن چهل و چهار سالگی

5- سهل بن بیضاء

 6- ابی بن کعب

7- ابودجانه سماک بن خرشه

8- ابو ايوب انصاري

9- ابوبکر بن شغوب

10- انس بن مالک ساقی قوم ! در سن هیجده سالگی ) از همه کوچکتر (3))

11- معاذ بن جبل (ابن حجر او را از قلم انداخته و در آن هنگام بیست و سه سال داشت (4).

آلوسی میگوید (5): بزرگان صحابه بعد از نزول آیه حرمت شراب در سوره بقره باز هم می آشامیدند و دست بردار نبودند و بسیاری از حفاظ و مفسرین نزول ایات حرمت شراب را در اوایل هجرت میدانند و ایه سوره مائده جهت تشدید و تاکید حرمت بود. (6)

به هر حال در نزد همه مسلم است که این دو خلیفه شراب میخوردند و عجیب تر آنکه عمر نه فقط پس از تحریم شراب از آن دست بردار نبود بلکه تا ساعت آخر مرگش شراب انگور را میخورد. عمروبن میمون گفت: ساعتی که عمر ضربت کارد به شکمش خورد برایش شراب انگور تند آوردند و آن را آشامید. (7) ونیز آمده است (8) که عمر شراب تند را خیلی دوست میداشت. او میگفت: برای رفع حرمت شراب در آن آب می ریزیم !!! و نیز میگفت: برای هضم گوشت شتر تنها شراب آنگور مفید است !!!

آری این است خلیفه مسلمین. (9)

و نیز آمده است: یک روز عمر یک عربی را که مشروب خورده و غش کرده بود با تازیانه حد شراب زد و این اجرای حد بر او به جهت مستی او بوده و نه شراب خوردن یعنی خوردن مشروب تا مستی نیاورده مانعی ندارد. (10) !

 

 

 

جصاص داستان جالبی دراین رابطه از عمر نقل میکند. میگوید: یک روز عربی که شراب خورده بود. عمر خواست او را با تازیانه حد بزند عرب گفت: من همان شرابی را خوردم که خودت میخوری!!! عمر شراب خود را خواست و آن را با آب مخلوط نمود و گفت: هر کس در این موضوع شک کرد آب را داخل شراب نماید مانعی ندارد آنگاه پس از اینکه عرب را حد شراب زد خودش شراب را نوشید ! (11) و از این قبیل داستانها زیاد است (12) و در همه آنها آمده که عمر می گفت: آب را داخل شراب کنید و بخورید مانعی ندارد! در حالی که شراب با آب مخلوط شود باز هم شراب است و پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله فرمود: هر چه را که زیادی آن مستی آورد کمی آن نیز حرام میباشد خواه مستی بیاورد یا نیاورد. (13)

و نیز آورده اند یک وقتی مردم شام از سرما و سنگینی آب و بدی محصول زمین نزد عمر شکایت بردند. عمر به آنها اجازه داد که شراب را بجوشانند وقتی دو ثلث آن کم شد یک سوم باقیمانده را بیاشامند. (14)

این درحالیستکه جانشین به حق رسول الله صلی الله علیه و اله یعنی اسدالله الغالب امیرالمومنین علیه السلام در عظمت حرمت شراب میفرماید: اگر قطره ای شراب در قناتی ریخته شود و به وسیله آن قنات علفهای دشت را آبیاری کنند. و گوسفندها آن علفها را بخورند. من از گوشت این گوسفندها نمیخورم  !!!


اسناد:

 

1- کشف الغمه امام شعرانی ج2 ص 154- احکام القران ابوبکر جصاص رازی حنفی ج1 ص 388- رسائل الجاحظ ص 34- شرح ابن ابی الحدید ج3 ص 264.

2- البته عمر در این گفتار خود دروغ گفت و چنانکه دیدیدم از شراب دست برنداشت و تا ساعت مرگش زمانی که ضربت خورد شراب می آشامید (نوادر الاصول حکیم ترمذی ص 66- الاصابه ج4 ص22- مجمع الزوائد هیثمی ج5 ص51- فتح الباری ج10ص 30- صحیح بخاری کتاب التفسیر سوره مائده ایه حرمت شراب- صحیح مسلم کتاب الاشربه باب حرمت شراب- تفسیر الدر المنثور سیوطی ج2ص321- مسند احمد ج3 ص 181و 227- سنن کبری بیهقی ج8 ص286و 290- تفسیر ابن کثیر ج2ص93و 94) و در تفسیر طبری ج2 ص 203 و ج7ص 24 به جای نام ابوبکر "مردی" اورده و ان را تحریف و خیانت نموده است و درباره عمر نیز آقای طبری به جای عمر کلمه "مردی آورده که به مصداق مثل معروف محبت آدمی را کر و کور میکند گویا شرم داشته از اینکه نام خلفای خود را که دیگران او را به نام آورده اند به قلم بیاورد.

3- فتح الباری ابن حجر ج10 ص 30

 4- تفسیر ابن جریر ج7ص24- مجمع الزوائد هیثمی ج5ص52- عمده القاری عینی ج8 ص 598- تفسر الدر المنثور ج2 ص 321- شرح نووی در حاشیه ارشاد قسطلانی ج 8 ص 232

5- تفسیر روح المعانی آلوسی ج2 ص 115

 6- احکام القران جصاص ج 1 ص 380- تفسیر قرطبی ج 3 ص 60- تفسیر فخر رازی ج 2 ص 229 و 231- الامتاع مقریزی 193- فتح الباری ج10 ص24- عمده القاری ج10 ص 82 - سیره ابن هشام ج2ص192- تفسیر شوکانی ج2ص71- عیون الاثر ابن سید الناس ج2ص48

7- تاریخ بغداد خطیب بغدادی ج6 ص 156

8- جامع مسانید ابوحنیفه ج2 ص 192

9- به کتابهای اهل سنت مراجعه شود از جمله: السنن الکبری بیهقی ج8ص 299- محاضرات راغب ج1ص319- کنز العمال ج2ص109- جامع مسانید ابوحنیفه ج2ص190و 215.

 10- العقد الفرید ج3 ص 416

 11- احکام القران ج2 ص 565

 12- به کتابهای زیر مراجعه شود: حاشیه سنن کبری بیهقی ابن ترکمانی ج8ص306- کنز العمال ج3ص 110- سنن نسائی ج8 ص 326- کتاب الاثار قاضی ابویوسف ص 226- جامع مسانید ابوحنیفه ج2ص 192

 13- سنن دارمی ج2 ص 113- سنن نسائی ج8 ص 301 - سنن بیهقی ج8 ص 296- مصابیح السنه ج2 ص 67- تاریخ خطیب بغدادی ج3 ص 327- صحیح ترمذی ج 1ص342-

 14- سنن بیهقی ج8 ص 300 و 301- سنن نسائی ج8 ص 329- کنز العمال هندی ج 3ص 109و 101- تیسیر الوصول ج2 ص 178- جامع مسانید ابوحنیفه ج2ص 191

 

 


نوشته شده در تاريخ جمعه 1391/12/18 توسط کلب الرقیه

 

بسم رب الحق

آیا گوینده "فزت و ربّ الکعبه" افضل است یا کسی که آرزوی "عذرة" بودن را داشته است؟

 

مولا امیرالمومنین اسدالله الغالب حیدر کرار علی مرتضی علیه السلام به اعتراف مورخ شهیر ابن قتیبه و دیگران در لحظه ای که ابن مجلم به آن حضرت حمله کرد و شمشیر بر فرق مبارکش وارد کرد فرمود: فزت و رب الکعبه (1) به خدای کعبه رستگار شدم. ولی آرزوی قلبی عمر و ابوبکر در آخرین لحظات مرگ این بود که ای کاش عذره ای بودند که دفع می شدند و اصلا انسان نبودند!

در اینجا برخی از آرزوهای عمر و ابوبکر را بیان می کنیم:


1) حافظ ابن ابی شبیه و دیگران روایت کرده اند:

 

ابوبکر نگاهش بر پرنده ای بر فراز درختی افتاد. پس گفت:

طوبی لک یا طائر تاکل الثمر و تقع علی الشجر و ما من حساب و لاعقاب علیک لوددت انی شجره علی جانب الطریق مر علی جمل فاکلنی و اخرجنی فی بعره و لم اکن من البشر

یعنی: خوشا به حالت ای پرنده بر درخت می نشینی و میوه اش را میخوری در حالی که نه حسابی بر تو باشد و نه عذاب وگرفتاری من دوست دارم درختی در کنار راه بودم و شتر راهگذار مرا میخورد ودر لابلای سرگین خود مرا بیرون می انداخت و من هرگز بشر نبودم. (2)

2) و به روایت دیگر گفت:

طوبی لک یا عصفور تاکل من الثمار و تطیر فی الاشجار لا حساب علیک و لا عذاب و الله لوددت انی کبش یسمننی اهلی فاذا کنت اعظم ما کنت و اسمنه یذبحونی فیجعلونی بعضی شواء و بعضی قدیدا ثم اکلونی ثم القونی عذره فی الحش و انی لم اکن خلقت بشرا

یعنی: خوشا به حالت ای گنجشک! از میوه های درختان میخوری و بر فرازشان پرواز می کنی نه حسابی برتو باشد و نه عذابی به خدا سوگند دوست داشتم قوچی بودم و آن قدر کسانم مرا پرورش می دادند که چاق ترین قوچ می شدم آنگاه مرا ذبح میکردند پس مقداری از گوشتم را بر روی آتش سرخ میکردند و مقدار دیگرش را می پختند سپس مرا می خوردند و آنگاه...و من به صورت بشر خلق نشده بودم.(3)

3)  و در روایت دیگر آمده که گفت:

وددت انی شعره فی جنب عبد مومن

ای کاش من موئی بودم در پهلوی بنده مومنی.(4)

4) و در روایت ابن تیمیه آمده که گفت:

لیت امی لم تلدنی لیتنی کنت تبنه فی لبنه

ای کاش مادرم مرا نزائیده بود. ای کاش من کاهی بودم در خشتی.(5)

5) به روایت بخاری ابن عباس گوید:

دخلت علی عمر لما طعن فرایته جزعا و فزعا. فقلت: لاباس علیک یا امیرالمومنین. فقال: یاابن عباس لو ان لی طلاع الارض ذهبا لافتدیت به من عذاب الله قبل ان اراه

یعنی: به هنگامیکه عمر ضربه خورده بود بر وی وارد شدم و او را در حال پریشانی و وحشت زدگی دیدم. پس گفتم: باکی بر تو نباشد ای امیرالمومنین. عمر گفت: ای ابن عباس اگر به اندازه ظرفیت زمین برای من طلا بود همه را از ترس عذاب الهی فدیه میکردم. پیش از آنکه آن را ببینم. (6)

 

 

 

 

 6) نیز در روایت دیگری که در این زمینه از ابن عباس روایت شده و نامبرده به عمر بشارت بهشت داده- عمر گفت:

اما تبشیرک ایای بالجنه. فوالله الذی لااله الا هو لو ان لی ما بین السماء و الارض لافتدیت به مما هو امامی قبل ان اعلم الخبر

یعنی: اما بشارت تو مرا به بهشت پس به خدای قسم اگر آنچه بین آسمانها و زمین است از من بود. همه را به خاطر آنچه در پیش دارم فدیه می دادم قبل از آنکه بدانم چه خبر است. (7)

7) نیز به روایت ابن سعد آمده: عمر گفت:

لیتنی لم اک شیئا قط لیتنی کنت نسیا منسیا. قال: ثم اخذ کالتبنه او کالعود عن ثوبه. فقال:لیتنی کنت مثل هذا

یعنی: ای کاش من چیزی نبودم. ای کاش فراموش شده بودم. آنگاه خورده آشغالی که همانند کاه یا چوب بود از لباسش برگرفت و گفت ای کاش من مثل این بودم. (8)

8) و نیز گفت:

یا لیتنی کنت کبش اهلی یسمنوننی ما بدالهم. حتی اذا کنت اسمن ما اکون زارهم بعض من یحبون فجعلوا بعضی شواء و بعضی قدیدا. ثم اکلونی و اخرجونی عذره و لم اکن بشرا

یعنی: ای کاش من قوچ خانواده بودم و آن قدر مرا می پروراندند که چاق ترین قوچان می نمودم آنگاه هرکس را دوست می داشتند به دیدار آنها می آمد و بر آنها وارد می شد. پس مرا می کشتند و مقداری از گوشتم را می پختند و مقدار دیگرش را سرخ می کردند پس مرا میخوردند و در حال...بودن مرا خارج می نمودند و من آدم نبودم. (9)

9) نیز در روایت عمر به هنگام ضربه خوردن از ابولولو گفت:

اگر آنچه بین آسمان و زمین است از آن من بود همه را در راه آنچه از عذاب الهی در پیش دارم فدیه می دادم پیش از آنکه بفهمم اوضاع از چه قرار است. (10) و در روایت متقی هندی بجای آنچه بین آسمانها و زمین است آنچه خورشید برآن تابیده آمده است. (11)

به طور خلاصه این احادیث بیانگر آن است که ابوبکر و عمر در حالی که به عقیده اهل تسنن برترین مردم بعد از پیامبر خدا و خلیفه اول و دوم آن حضرت بودند. به عللی که خود بهتر میدانستند به هنگام مرگ صریحا و علنا آرزو میکردند کاه در خشت-یا موی بدن مومن-یا درخت سر راه-یا قوچ خانواده-و در پایان...و ... بودند ولی انسان نبودند. و نیز اگر آنچه بین آسمان و زمین بود یا زمین مملو از طلا در اختیار آنها بود همه را از ترس مراحل آینده به خاطر عذابی که در پیش داشتند فدیه داده و بخشش میکردند تا اصلا آن را نبینند.

 

اسناد:

 

1)  الامامه و السیاسه ص160 چ بابی حلبی مصر-- اسدالغابه: ابن اثیر 4/38 چ مصر 1-- الاتحاف سیدمرتضی زیبدی 10/319 چ قاهره-- تاریخ ابن عساکر بخش امام علی ع 3/367 شماره 1424 و.....

2) ریاض النظره. محب طبری:1/134--تاریخ الخلفاء سیوطی ص 142 اواخر شرح حال عمر نیز جامع الاحادیث سیوطی به شرح: کنز العمال 12/528 با اسناد متعدد و مضامین مختلف به نقل ابن ابی شبیه و حاکم هناد سری.

3) کنز العمال 12/528

 4)     کنز العمال 12/528 به روایت از احمد حنبل

5)  منهاج السنه 3/120 و ابن شبه در تاریخ مدینه ص 921-922 کلمه یا لیتنی کنت تبنه را به عمر نسبت داده اند.

6)     صحیح بخاری 2/179 باب مناقب عمر

7)     کنز العمال به نقل از عبدالرزاق طیالسی احمد حنبل و ابن سعد.12/676

8)     طبقات ابن سعد  .3/262

9)     حلیه الاولیاء: ابونعیم 1/52-- منهاج السنه: ابن تیمیه به شرح فوق و اعتراف به صحت آن.

10)     همان

11) کنز العمال 12/677 به نقل از ابن مبارک. ابن سعد. الغریب ابوعبید. کتاب عذاب القبر بیهقی

 


نوشته شده در تاريخ جمعه 1391/12/04 توسط کلب الرقیه

 

بسم رب الحق

مناظره امیرالمومنین علیه السلام با مهاجرین و انصار

 

عصر خلافت عثمان بود، جمعیّتی از مهاجران و انصار كه تعدادشان بیشتر از دویست نفر بود، در مسجد پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ اجتماع كرده بودند، و گروه گروه با همدیگر گفتگو و مناظره می‌كردند، گروهی در شأن علم و تقوا سخن می‌گفتند و از برتری قریش و سوابق درخشان آن‌ها و هجرتشان و گفتاری كه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ در فضائل آن‌ها فرموده بود، سخن می‌گفتند، و اظهار می‌داشتند كه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرموده است:
اَلأئمّهُ مِنْ قُرَیشٍ: «امامان، از قریش هستند»،
یا فرموده است:
اَلنّاسُ تَبَعٌ لِقُریشٍ، و قُرَیشٌ اَئمّهُ الْعَرَبِ: «مردم پیرو قریش هستند، و قریش پیشوایان عرب می‌باشند»
به این ترتیب هر گروهی افتخارات دودمان خود را بر می‌شمرد، در میان جمعیّت از مهاجران افرادی مانند: علی ـ علیه السّلام ـ، سعد وقّاص، عبدالرّحمان عوف، طلحه، زُبیر، مقداد، هاشم‌بن عتبه، عبدالله بن عمر، حسن و حسین ـ علیه السّلام ـ، ابن عبّاس، محمّد بن ابوبكر، عبدالله بن جعفر بودند.
و از انصار افرادی مانند اُبَیّ بن كعب، زیدبن ثابت، ابوایّوب انصاری، قیس‌بن سعد، جابربن عبدالله انصاری و انس بن مالك و ... حضور داشتند.

 

 

 


بحث و مناظره دامنه داری بین آن‌ها از بامداد، تا ظهر، ادامه یافت، در حالی كه عثمان در خانه خود به سر می‌برد، و حضرت علی ـ علیه السّلام ـ و بستگانش، سكوت كرده بودند.
در این هنگام، جمعیّت متوجّه امام علی ـ علیه السّلام ـ شده و عرض كردند: «شما چرا سخن نمی‌گوئید؟»
در این هنگام امام علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: هر دو گروه شما از مهاجران و انصار، هر كدام از شأن و مقام خود (برای شایستگی به مقام رهبری) سخن گفتید، ولی من از هر دو گروه شما می‌پرسم:
«خداوند به خاطر چه، این افتخار و برتری را به شما عطا كرد؟»
مهاجران و انصار گفتند: به خاطر وجود محمّد ـ صلّی الله علیه و آله ـ و خاندان او، به ما امتیاز بخشید.
امام علی، راست گفتید، آیا نمی‌دانید علّت وصول شما به این سعادت دنیا و آخرت، تنها به خاطر ما خاندان نبوّت بوده است: و پسر عمویم محمّد ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: «من و خاندانم چهارده هزار سال قبل از خلقت آدم ـ علیه السّلام ـ، نوری در پیشگاه خدا بودیم سپس خداوند این نور را همواره نسل به نسل در صلب‌های ارجمند و رحم‌های پاك انتقال داد، كه هرگز آلودگی به این نور، راه نیافت ... سپس علی ـ علیه السّلام ـ پاره‌ای از فضائل خود را برشمرد، و حاضران را قسم داد كه آیا چنین است، و حاضران اعتراف نمودند كه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ در شأن علی ـ علیه السّلام ـ آن فضائل را فرموده است.
از جمله فرمود: «شما را به خدا سوگند می‌دهم كه هركس از شما سخن پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ را درباره خلافت من شنیده است برخیزد و گواهی دهد».
در این هنگام افرادی مانند: سلمان، ابوذر، مقداد، عمّار، زیدبن ارقم، بُراءبن عازب برخاستند و گفتند:
«ما گواهی می‌دهیم كه سخن پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ را به خاطر سپرده‌ایم، آن هنگام كه آن حضرت برفراز منبر بود و تو در كنارش بودی، و آن حضرت فرمود: «خداوند به من فرمان داده تا امام شما و جانشین خودم و وصّی و عهده‌دار كارهای من بعد از خودم را، كه خداوند اطاعت از او را بر مؤمنان واجب نموده، نصب كنم ... ای مردم! امام و مولا و راهنمای شما بعد از من، برادرم علی ـ علیه السّلام ـ است.
وَ هُوَ فِیْكُمْ بِمَنْزِلَتیِ فِیْكُمْ فَقَلّدُوهُ دِینَكُمْ وَ اَطِیعُوهُ فِی جَمیع اُمُورِكُمْ ...
: «و مقام او در میان شما همانند مقام من در میان شما است، در دین خود از او پیروی كنید، و در همه شئون زندگی، از او اطاعت نمائید» به این ترتیب، امام علی ـ علیه السّلام ـ با مناظره خود در میان آن جمعیّت، دلائل امامت و برتری خود را تبیین كرد، و حجّت را بر آن‌ها تمام نمود.

 

اقتباس و تلخيص از الغدير، ج 1، ص 163 تا 166؛ فرائد السمطين، باب 78، سمط اوّل

 

همچنین دوستان جهت اشنایی بیشتر با خلفای اهل سنت می توانند از وب زیر دیدن فرمایند:

www.kholafa-ahlesonat.blogfa.com

برای اشنایی با مراجع معظم تقلید و علمای اعلام از وب زیر دیدن فرمایید:

www.for-ush.blogfa.com

 

 

 


نوشته شده در تاريخ جمعه 1391/11/27 توسط کلب الرقیه

 

بسم رب الحق

اللهم عجل لولیک الفرج

مناظره سخنران شيعي با مستمع معترض

مسجد پر از جمعیّت بود، یكی از روحانیّون دانشمند در شأن امام علی ـ علیه السّلام ـ سخن می‌گفت: در این راستا، این روایت را نقل كرد: روزی رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ آب خواست، در آن وقت علی ـ علیه السّلام ـ و فاطمه ـ سلام الله علیها‌‌ ـ و حسن و حسین ـ علیهما السّلام ـ در محضرش بودند، آب آوردند، پیامبر ـ صلی اللّه علیه و آله ـ ظرف آب را نخست به حسن ـ علیه السّلام ـ سپس به حسین ـ علیه السّلام ـ و بعد به فاطمه ـ سلام الله علیها‌‌ ـ داد، هر كدام كه از آن آب آشامیدند، پیامبر‌ ـ صلی اللّه علیه و آله ـ به او فرمود: «هَنِیئاً مَرِیئاً لَك ... ؛ گوارا باد و نوش حانت باد، ای ...». ولی وقتی كه ظرف آب را به علی ـ علیه السّلام ـ داد، و او از آن آب نوشید، پیامبر ـ صلی اللّه علیه و آله ـ به او فرمود: «هَنِیئاً مَرِیئاً لَكَ یا وَلیِّی وَ حُجَّتِی عَلی خَلْقِی ؛ گوارا و نوش جانت باد ای ولیّ و حجّت من بر مخلوقاتم». آنگاه به سجده رفت و سجده خدا را بجا آورد. فاطمه ـ سلام الله علیها‌‌ ـ از رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ پرسید: راز سجده شما چه بود؟ پیامبر ـ صلی اللّه علیه و آله ـ فرمود: « هنگامی كه هر كدام از شما آب نوشیدید، و من گفتم: «گوارا باد و نوش جانت باد ...» با گوشم شنیدم كه فرشتگان و جبرئیل نیز با من هم‌صدا شده و همین سخن را گفتند، ولی هنگامی كه علی ـ علیه السّلام ـ آب آشامید و به او گفتم: هَنیِئاً مَرِیئاً لَكَ ...، صدای ذات پاك خدا را شنیدم كه همین سخن را فرمود، از این‌رو خدا را به عنوان شكر در برابر این نعمتهایش، سجده كردم.[1]

 

 

 

 


شنونده: «مگر خدا صدا دارد كه پیامبر ـ صلی اللّه علیه و آله ـ آن را بشنود؟
سخنران: خداوند صدا را در فضا یا در مكانی ایجاد می‌كند، و پیامبرش آن صدا را می‌شنود. به عبارت روشن‌تر؛ راه ارتباط پیامبران با خدا به سه راه انحصار دارد:
1. القاء به قلب، كه در مورد بسیاری از انبیاء، چگونگی وحی، همین گونه بوده است.
2. از طریق جبرئیل كه واسطه وحی است، چنان‌كه این مطلب، در آیه 97 سوره بقره آمده است.
3. از پشت پرده حجاب، با ایجاد صدا، چنان‌كه خداوند در كوه طور با موسی ـ علیه السّلام ـ سخن گفت: «وَ كَلَّمَ اللّهُ مُوسی تَكْلِیماً ؛ «و خدا او با موسی ـ علیه السّلام ـ سخن گفت»، (نساء‌ ـ 164). و مطابق آیه 11 و 12 سوره طه، حضرت موسی ـ علیه السّلام ـ صدای خدا را درون آتش شنیده آنجا كه می‌خوانیم: «فَلَمّا اَتاها نُودِیَ یا مُوسی ـ اِنِّی اَنَا رَبُّكَ ... ؛ «هنگامی كه (موسی) نزد آتش آمد، ندا داده شد كه ای موسی! ـ من پروردگار توام». به این سه نوع وحی، در آیه 51 سوره شوری، تصریح شده است، بنابراین خداوند صدا را در فضا و یا در مكانی ایجاد می‌كند، و پیامبرش آن را می‌شنود، و این یكی از انواع وحی است.
شنونده: پوزش می‌طلبم، من خیال می‌كردم كه تنها یك گونه وحی داریم، و آن توسّط جبرئیل صورت می‌گیرد، ولی با توضیح شما مطلب را دریافتم، و ضمناً فهمیدم كه امام علی ـ علیه السّلام ـ در چه پایه‌ای از مقام در پیشگاه خدا است، كه خداوند هم‌صدا با پیامبرش به او فرمودند: «هَنِیئاً مَرِیئاً لَكَ ... ؛ «گوارا باد و نوش جانت باد»، ولی یك سؤال دیگر از شما دارم و آن این‌كه: آیا غیر از آیات قرآن، مطلب دیگری بر پیامبر اسلام ـ صلی اللّه علیه و آله ـ وحی می‌شد؟!
سخنران: آری، پیامبر ـ صلی اللّه علیه و آله ـ غیر از قرآن، در مورد احكام و ... سخنان بسیار داشت، همه آنها براساس وحی بود، و هرگز او چیزی از اسلام، را پیش خود نمی‌گفت، بلكه براساس وحی الهی، معارف و احكام اسلام را بیان می‌كرد، چنان‌كه در آیه 2 و 3 سوره نجم می‌خوانیم: «وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی ـ اِنْ‌ْ هُوَ اِلا ّوَحْیُ یُوحی ؛ «و هرگز پیامبر ـ صلی اللّه علیه و آله ـ از روی هوای نفس، سخن نمی‌گوید ـ آن‌چه آورده چیزی جز وحی نیست كه به او وحی شده است».

اسناد:

[1] . اقتباس از مشارق الانوار، مطابق نقل بحار، ج76، ص 57.

 


محمد محمدي اشتهاردي-يكصد و يك مناظره ص 310

 


نوشته شده در تاريخ جمعه 1391/11/13 توسط کلب الرقیه

 

بسم رب الحق

اللهم عجل لولیک الفرج

 

مناظره عالم سنی با شیعه

 

عالم سنی: اگر علی ـ علیه السّلام ـ خلیفه بلافصل پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ است لازم بود این مطلب و نام علی ـ علیه السّلام ـ در قرآن مجید بیان و ذكر گردد، تا مسلمانان در این مورد دچار اختلاف نشوند.
عالم شیعی: اولاً، مسأله خلافت علی ـ علیه السّلام ـ، توسط پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ آن قدر تكرار و تأكید شده بود كه این مسأله امری عادی شده بود و لذا نیازی به حكم الهی در قرآن نیست.
ثانیاً، باید توجه داشت كه مسأله ولادت و خلافت علی ـ علیه السّلام ـ معیار شناخته شده مؤمنان واقعی از دیگران بوده است.
ثالثاً، اشكال بر این كه چرا نام علی ـ علیه السّلام ـ در قرآن نیامده وارد نیست، زیرا نام هیچ كدام از خلفاء و اصحاب پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در قرآن ذكر نشده، جز نام «زید بن حارثه» كه به مناسبت ازدواج پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ با «زینب» همسر سابق زید، سخن از او به میان آمده است.
[1]
عالم سنی: همان گونه كه نام زید در قرآن به مناسبت یك حكم فرعی ذكر شده، لازم بود نام علی ـ علیه السّلام ـ نیز به مناسبت بین یك حكم اصلی و مهم (یعنی امامت و خلافت پس از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ ) ذكر شود.
عالم شیعی: اگر نام علی ـ علیه السّلام ـ ذكر می‌شد، نظر به این كه دشمنان آن حضرت بسیار و تعداد قرآنها در آن عصر، بسیار اندك بود، ‌قطعاً قرآن را تحریف كرده ونام او را از قرآن، حذف می‌كردند. پس بهتر بود كه مقام رهبری آن حضرت با اوصاف ذكر گردد! چنان كه شیوه قرآن، پرداختن به كلیات است ولی مصادیق آنها توسط پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ مشخص می‌گردد.
عالم سنی: ده‌ها بلكه صدها آیه در قرآن، در وصف علی ـ علیه السّلام ـ وارد شده است: مانند: آیه ولایت (مائده، 55)، آیه اطاعت (نساء، 59)، آیه مباهله (آل عمران، 161)، آیه تطهیر (احزاب، 33)، آیه بلاغ در غدیر خم (مائده، 67)، آیه إكمال (مائده، 3) و...
[2] كه هر كدام از این آیات، با توجه به شأن نزول و احادیثی كه از طرق شیعه وسنی از پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل شده در راستای امامت و خلافت بلافصل امام علی ـ علیه السّلام ـ نازل شده‌اند؛ با توجه به این كه قرآن می‌فرماید: «وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»؛[3] آن چه را كه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ برای شما آورد و به شما امر كرد، آن را دریافت كنید و انجام دهید و آن چه را كه از آن نهی كرده، در انجام آن باز ایستید، و آن را انجام ندهید.

 

 

 

 


و مطابق حدیث ثِقْلین، كه همه مسلمانان آن را قبول دارند پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: «دو چیز گرانقدر در میان شما می‌گذارم: 1. قرآن؛ 2. عترت و اهل بیت خود را.
و مطابق روایات متعدد شما، فرمود: دو چیز را باقی می‌گذارم: 1. قرآن؛ 2. سنّتم را.
بنابراین باید به سنت یعنی گفتار پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ گوش فرادهیم و آن را بپذیریم، اینك می‌گوییم، آیات مذكور، بر اساس سنت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در شأن علی ـ علیه السّلام ـ نازل شده‌اند، بنابراین قرآن مجید، امام علی ـ علیه السّلام ـ را امام و جانشین بلافصل پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ معرفی كرده است، گر چه طبق مصالحی‌، نام آن حضرت در قرآن نیامده است.
مانند این كه در تمام قرآن، تنها در چهار مورد، نام پیامبر (محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ) و یك بار نام احمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ آمده، ولی صدها بار، با وصف از آن حضرت یاد شده است.
و مانند این كه از صد و بیست و چهار هزار پیامبر، فقط نام چند تن از آنان در قرآن ذكر شده است.
حاكم سنی: اكنون اگر بنا باشد، از یكی از پنج مذهب (حنفی، حنبلی، مالكی، شافعی و جعفری) پیروی كنیم، پیروی از كدامیك بهتر است؟
عالم شیعی: اگر بخواهیم منصفانه قضاوت كنیم،باید بگوییم مذهب جعفری صحیح‌ترین مذاهب است و به پیروی سزاوارتر. زیرا تنها مذهبی كه از مكتب امام صادق ـ علیه السّلام ـ و اهلبیت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌باشد، تشیع است و آن حضرت چون از خاندان رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ است، آگاهتر است به احكامی كه پدرش رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ آورده است.
مع ذلك، بد نیست كه بدانید پیروی از مذهب تشیع از نظر برخی علمای اهل تسنن جایز دانسته شده است. شیخ «محمود شلتوت» استاد اكبر دانشگاه الازهر مصر در فتوای تاریخی خود می‌نویسد:
«اِنّ مذهبَ الجعفریّه المعروف بِمذهبِ الشَیعَهِ الأمامیَّهَ الأثنی عَشَرِیّه، مَذهبٌ یَجوزُ التَّعبُّدُ بهِ شرعاً، كسائرِ مذاهبِ أهلِ السُّنَّهِ، فینبَغی للمُسلمینَ أن یَعْرِفوا ذلكَ، و اَن یَتَخَلَّصُوا مِنَ العَصَبِیَّهِ بِغَیر الحقَ لمذاهبٍ مُعَیّنَهٍ فما كانَ دینَ الله و ما كانَتْ شریعَتَهُ بتابعهٍ لمذهبٍ، او مقصُورهٍ علی مذهبٍ، فالكلُّ مُجْتَهِدونَ مَقبولُونَ عِنداللهِ تعالی یجوزُ لِمَن اَهْلاً لِلنَّظَرِ و الإجتهاد تقلیدُهم و العَمَل بِما یُقَرِّرُونهُ فی فِقْهِهِم و لا فَرْقَ فی ذلكَ بینَ العِباداتِ و العباداتِ و المُعامِلات.
[4]
همانا مذهب جعفری، معروف به مذهب شیعه دوازده امامی، مذهبی است كه تعبّد (اعتقاد و پیروی) به آن، مانند سایر مذاهب اهل تسنن، شرعاً جایز است. بنابراین بر مسلمانان سزاوار است كه به این مطلب آگاه شوند، و از تعصّب بیجا به مذاهب مخصوصی، پرهیز كنند، و تعصب در پیروی از مذهب خاصی نداشته باشند. همه (علمای بزرگ این مذاهب) مجتهدند، و فتوای آنها در پیشگاه خداوند قبول است، و افرادی كه مجتهد نیستند، می‌توانند از آنها تقلید نمایند، و به احكام آنها كه در فقه خود، مقرر نموده‌اند، عمل كنند، و در این راستا، فرقی بین عبادات و معاملات نیست. دانشمندان و اساتید بزرگی از اهل تسنن مانند: «محمّد فخّام»، استاد سابق دانشگاه سابق الازهر، «عبدالرحمن النّجاری»، مدیر مساجد قاهره، «عبدالفتاح عبدالمقصود» استاد ونویسنده زبردست مصری و... فتوای مذكور شیخ محمود شلتوت را تأیید كرده‌اند.
محمد فَخّام می‌نویسد: خداوند شیخ شلتوت را رحمت كند، كه به این مطلب بسیار بلند و پراهمیت توجه كرد، و آن فتوای جاودانه و قهرمانانه و صریح خود را داد كه: عمل به مذهب شیعه دوازده امامی، نظر به این كه یك مذهب فقهی اسلامی است و بر اساس قرآن و سنت و دلیل استوار پی‌ریزی شده است جایز است.
عبدالرحمن النّجاری می‌نویسد: ما هم اكنون بر اساس فتوای شیخ شلتوت، فتوا می‌دهیم بی‌آن كه فتوای خود را به مذاهب چهارگانه اهل تسنن، منحصر سازیم، شیخ شلتوت، امام و مجتهد است و رأی او هماهنگ با عین حقیقت می‌باشد.
عبدالفتاح عبدالمقصود می‌نویسد: مذهب شیعه دوازده امامی، شایستگی آن را دارد كه در ردیف مذاهب اهل تسنن، پیروی گردد، و بر اهل تسنن هیچ گونه ایراد و انتقادی نیست كه از مذهبی پیروی نماید كه در سایر مذاهب برتری دارد؛ وقتی دریافتیم كه منبع اصلی آن مذهب (شیعه) حضرت امام علی ـ علیه السّلام ـ باشد، همان كسی كه بعد از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ از همگان به دین اسلام، آگاه‌تر بود.

اسناد:

[1] . « فَلَمَّا قَضى زَیْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناكَها »؛ احزاب، 37.
[2] . برای اطلاع از این آیات به كتاب دلائل الصدق، ج 2، ص 73 تا 321 مراجعه كنید كه 282 آیه در آن كتاب، در این راستا، ذكر شده است.
[3] . حشر، 7.
[4] . مجله رساله الاسلام، ارگان رسمی «دار التّقریب بین المذاهب الاسلامیه بالقاهره»، شماره 3، ص 227، سال 1379 هـ .ق.

 

سيد مرتضي الرضوي-في سبيل الوحدة الاسلامية، ص 52، 54، 55

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1391/11/10 توسط کلب الرقیه

 

بسم رب الحق

اللهم عجل لولیک الفرج

مناظره دانشمند شيعه با يكي از علماي مخالف

دانشمند سنی: شیعیان معمولاً از حدیث غدیر دم می‌زنند در حالی كه این حدیث بر فرض صحت دلالتی بر نصبت مولانا علی (كرّم اللهُ وجهه) به مقام خلافت و امامت ندارد.
مؤلف: آیا حاضری در مورد این حدیث به مناظره بنشینیم.
دانشمند سنی: به به! چه خوب پس ابتدا شما حدیث غدیر را بیان كنید تا استفاده كنیم.
مؤلف: حدیث غدیر از متواترات است كه 110 نفر صحابی و 84 نفر تابعی و بسیاری از علماء و محدثین در قرون بعدی إلی زماننا هذا آن را نقل كرده‌اند كه مجمل شأن صدور آن این است:
پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ به مردم برای خروج به سوی حجّ در سال دهم هجری اذن داده و حداقل 90 هزار نفر با او حركت كردند، پس از به جا آوردن مناسبك حج و در حال بازگشت از مكه و مدینه به غدیر (دَرّه) خُم رسیدند و آن روز پنج شنبه هشتم ذی الحجّه بود كه جبرئیل امین از ناحیه‌ خداوند بر آن حضرت نازل و آیه شریفه: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ»
[1] را قرائت نمود.
پس حضرت رسول ـ صلّی الله علیه و آله ـ امر به بازگشت جلو رفتگان و رسیدن و نگاه داشتن عقب ماندگان نمود، تا این كه همه بار افكندند و ندای نماز ظهر داده شد و نماز جماعت خوانده شد.
سپس در مقام خطابه میان قوم بر جهاز شتران بپا خواست و پس از حمد و ثنا بر خداوند سبحان و گرفتن اقرار از حاضرین به توحید و نبوت و معاد و وصیّت ثقلین (كتاب و عترت) و بیان این كه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ از مؤمنین به خودشان اولی است دست امام علی بن ابیطالب را گرفت و بالا برد، تا آن جا كه روایت شده سفیدی زیر بغل حضرت می‌درخشید و همه قوم او را شناختند.
سپس فرمود: «مَن كنتُ مولاه فعلیُّ مَولاهُ» و این مطلب را سه مرتبه تكرار فرمود.
سپس برای محببین او دعا و برای دشمنانش نفرین نمود و فرمود كه حاضرین و شاهدین، غائبین را از این ماجرا آگاه نمایندو هنوز متفرق نشده بودند كه جبرئیل امین نازل شد و شریفه:
«الیومَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِیناً»؛
[2] را تلاوت فرمود. سپس حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود:
«اللهُ اكبرُ عَلی اِكمالِ الدّینِ وَ اِتمامِ النّعمهِ و رِضَی الرَّبُ بِرِسالتی وَ الوِلایَهُ لَعَلیٍّ مِن بَعْدی».
سپس مردم تهنیت گویان هر یك آمدند، در حالی كه در پیشاپیش آنان ابوبكر وعمر بودند، با حضرت مصافحه كردند و چنین تهنیت گفتند.
«بَخٍّ بَخٍّ لَكَ یَا ابْن ابیطالبٍ. اَصْبَحتَ مولایَ وَ مَولی كُلِّ مُؤمِنٍ وَ مُؤمِنَهٍ»؛ خلافت مبارك باد. مبارك باد بر تو ای فرزند ابیطالب. از این پس مولای من و مولای هر زن و مردی هستی.
دانشمند سنی در حالی كه لبخندی مصنوعی می‌زد گفت: آفرین، لیكن این تازه آغاز بحث است.
مؤلف: اشكال خود را بیان نما تا پیرامون آن سخن بگویم.
دانشمند سنی: شما كلمه «مولی» را چه چیزی معنا كردید؟
مؤلف: به معنای أولی به تصرف در شئون مؤمنین و سرپرست و حاكم.
دانشمند سنی: معلوم می‌شود كه معانی لغات را نمی‌دانید. بهتر است ابتدا به كتاب‌های لغت رجوع كنید تا معنای «مولی» برایتان روشن شود. آن گاه برای ادامه بحث تشریف بیاورید.
مؤلف: معانی «مولا» را بیان فرمایید تا استفاده كنیم.
دانشمند سنی: احسنت، اكنون از راه صواب در آمدی.
بدان كه مولی از كلماتی است كه مشترك است بین معانی فراوان. شما چه گونه از بین این همه معانی مولی را به «سرپرست» ترجمه می‌كنید؟!
مؤلف: معانی «مولی» را بیان فرمایید.

 

 

 

 

 

دانشمند سنی: مولی به معنای: ربّ، عمو، إبن، إبن الاخت، مُعتِق، عبد، مالك، منعم ٌعلیه، شریك، حلیف، صاحب (همراه)، جار (همسایه) نریل (میهمان) و قریب و... آمده است كه من تمام آن معانی را در خاطر ندارم.
مؤلف: قرائن حالیه (مقامیه) حاكی از آن است كه اگر بپذیریم كلمه «مولی» مشترك است بین معانی بسیاری كه بعضی از بزرگان شما گفته‌اند، باز در این مقام و شأن نزول حدیث، جز در معنای «اُولی به تصرف» را نتوان مراد داشت، زیرا: اگر «مولی» را به معنای «رب» (خدا) بگیریم مستلزم كفر است زیرا علی ـ علیه السلام ـ خدا نبود.
و اگر آن را به معنای «عمو»، و «ابن» و «إبن الاخت»، و «مُعْتق» (آزاد كننده غلام) و «عبد» و «مالك»، و «منعمُ علیه» و «شریك» و «حلیف» بگیریم بی‌تردید كذب است زیرا حضرت علی ـ علیه السلام ـ هیچ یك از اوصاف فوق را نداشت. یعنی امام علی ـ علیه السلام ـ عمو، پسر، پسر خواهر، آزاده كننده غلام، مالك و... رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نبود.
معنای صاحب (همراه)، و جار (همسایه) و نزیل (میهمان) و قریب گرفتن از كلمه مولی نیز صحیح نیست، به خاطر سخافت و سبكی خصوصاً در آن اجتماع عظیم و در بین راه و گرما گرم روز و آن وضعیت سخت و مشكل؛ آیا خنده‌دار نیست كه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ مرادش این باشد كه هركس من میهمان، همسایه، و نزدیك اویم، علی ـ علیه السلام ـ ، همسایه و میهمان و نزدیك اوست؟!!
و اگر بخواهیم «مولی» را به معنای مُنعِم بگیریم ملازمه‌ای وجود ندارد بین این كه هر كسی كه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ بر او انعام كرد، علی ـ علیه السلام ـ نیز بر او انعام نماید.
اما مولی به معنای ناصر و محِبّ (دوستدار) نیز در این روایت بی‌معناست چه كلام رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ را خبری بدانیم یا انشایی (امری) چرا كه این سخن كه «هر كس من دوستدار اویم از این پس علی دوستدار و یاور اوست خبری یا انشایی (امری) مسئله‌ای مجهول نبود و آن قدر اهمیت نداشت تا ابلاغ آن در شرائط سخت و دشوار بر پیامبر گرامی ـ صلّی الله علیه و آله ـ واجب گردد.
بنابر آن چه گفته شد از میان معانی متعددی كه برای مولی بیان نموده‌اید معنایی كه مناسب با حال و مقام و شأن نزول و اهمیت مطلب باشد جز معنای «ولایت در تصرّف و حكومت» نمی‌تواند باشد. و این همان است كه «تفتازانی» از علمای بزرگ اهل سنت بدان اقرار نموده ولی گفته روایت غدیر متواتر نیست (خدایا به او انصاف مرحمت كن!)
همو گوید: مخفی نیست كه ولایت بر مردم و تولّی و مالكیت برای تدبیر امور آنان و تصرف در امورشان همانند تصرف و ولایت نبی، همان امامت است.
اما بعضی قرائن مقالیه:
الف. صدر حدیث چنان كه از 64 عالم حافظ از اهل سنت نقل شده چنین است كه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود:
«اَلَسْتُ اَولی بِكُم مِنْ اَنفُسِكُم»؛ آیا من از جانتان بر شما اولی نیستم؟ كه همگی گفتند: بلی یا رسول الله.
حال قرینه سخن این جاست كه حضرت جمله «فَمَن كُنتُ مَولاه فَعَلیٌّ مَوْلاه» را بوسیله «فاء» تفریع بر آن اقرار (صدر) متفرع نمود. پس كلمه «مولی» به همان معنای «اَولی» در صدر است.
ب. این كه حضرت بر اكمال دین در زمانی كه جمعیت هنوز متفرق نشده بود و جبرئیل امین آیه شریفه «الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ...» را بر آن حضرت نازل كرد تكبیر گفت.
حال سخن این جاست كه آن چیز چه معنایی بود كه دین بدان به كمال رسیده و نعمت تمام می‌شود و پروردگار در عرض رسالت بدان راضی می‌گردد، جز امامتی كه به بركت آن اتمام رسالت و كمال نشر آن استحكام پایه‌های آن محقق می‌گردد.
ج. پیامبر خدا مرگ و رحل اقامت خود را در آینده به مردم ابلاغ نمود و جز این نیست كه خلاء هائل وجود مبارك آن حضرت تنها با نصب امیر مؤمنان علی بن ابیطالب ـ علیه السلام ـ در مقام ولایت می‌توانست پر شود.
دانشمند سنی: آفرین ای استاد بزرگ. اما خداوند خود می‌داند كه سؤالی هست كه لحظه‌ای مرا آرام نمی‌كند.
مؤلف: سؤالت را بپرس.
دانشمند سنی: اگر حدیث غدیر در مقام نصب علی ـ علیه السلام ـ بر خلافت و جانشینی و ولایت بعد از پیامبر گرامی اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ دلالت داشت پس چرا صحابه آن را به عنوان محور و مقیاس بعد از نبی ـ صلّی الله علیه و آله ـ نگرفتند، و صحیح نخواهد بود كه صحابه و جمهور امت اجتماع نمایند بر رد كردن آن چه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در آن اجتماع عظیم ابلاغ نمود.
مؤلف: هر كس به تاریخ صحابه رجوع نماید امثال تخلفات صحابه بعد از اوامر پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ را فراوان خواهد یافت كه اكثراً سیاسی بوده‌اند
[3] و ترك عمل به حدیث غدیر و اعراض از آن نیز از همین قبیل است و مانند سایر تخلفات صحابه چون تخلف از همراهی با «اسامه» در سریّه‌ای كه به نام او معروف است و نیز اعتراض گروهی از صحابه به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در مورد صلح حدیبیه و غیره كه مرحوم «سید شرف الدین موسوی» صاحب «المراجعات» حدود هفتاد و اندی از تخلفات صحابه را در كتاب دیگرش «النصّ و الاجتهاد» ذكر نموده است.
اشكال اهل سنت آن است كه بر عمل صحابه لباس عصمت پوشاندند، گو این كه هرگز به اندازه سر سوزنی از كتاب و سنت تخلف ننموده‌اند فلذا بر آنان قول به مخالفت با نصّ نبی اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ و تنصیص امام علی ـ علیه السلام ـ گران آمد.
سخن كه به این جا رسید دانشمند سنی عرق شرم از پیشانی خود پاك كرد و آن گاه نگاهی به ساعت خود انداخت و گفت:
استاد! بسیار محظوظ شدیم انشاء الله اگر عمری باقی ماند بحث را در فرصتی دیگر پی می‌گیریم و آن گاه آرام برخاست و رفت.

اسناد:

[1] . مائده، 67.
[2] . مائده، 3.
[3] . ر.ك: داستان‌های شرح شرم نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، اثر مؤلف.

سيد علي حسين قمي-مناظرات علمي، ج 2، ص 156

 


نوشته شده در تاريخ جمعه 1391/11/06 توسط کلب الرقیه

 

بسم رب الحق

اللهم عجل لولیک الفرج

مناظره حضرت سیدالشهدا علیه السلام با عمر بن خطاب

 

روزی عمربن خطاب روی منبر پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ نشسته، و برای مردم سخنرانی می‌كرد؛ در ضمن سخنان خود، یاد‌آور شد كه من بر جان و مال مؤمنان ولایت دارم.
امام حسین ـ علیه‌السّلام ـ از گوشه مسجد، خطاب به عمر فرمود:
«اِنْزِل أیُّها الْكَذّابُ عن مِنْبَرِ أبی رَسولِ اللهِ ـ صلی الله علیه و آله ـ لامِنْبَرِ أبیكَ.»
«مردك دروغگو از منبر‌یكه تعلق به پدرم رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ دارد، و ربطی به پدرت ندارد پایین بیا»
عمر گفت:«حسین! آری بجان خودم سو‌گند كه این منبر از آن پدر توست نه پدر من، اما چه كسی این سخن را به تو آموخته؟ حتماً پدرت علی این كلمات را به تو یاد داده است؟!.»
حضرت فرمودند: «اگر بفرمان پدرم سخن بگویم و فرمان پدرم را اطاعت كنم. بجان خودم سوگند كه او هدایتگری راستین است و بوسیله او هدایت خواهم شد؛ پدرم علی ـ علیه‌السّلام ـ طبق پیمانی كه پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ بوسیله جبرئیل و از جانب خداوند آورده است، بر گردن مردم بیعت دارد، و جز افرادیكه منكر كتاب خدا هستند كسی نمی‌تواند این بیعت را انكار نماید، مردم ازاین بیعت و پیمان الهی قلباً آگاهند؛ امازباناً آنرا انكار می‌كنند.
وای بر آنان كه حق ما اهلبیت را انكار می‌نمایند، اینان چگونه با پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ روبرو خواهند شد با آنكه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ بر آنان غضبناك خواهد بود، و برای خو‌یشتن عذابی سخت در پیش دارند؟»
عمر به آن حضرت گفت:«ای حسین! هر كس حق پدرت را انكار كند لعنت خدا بر او باد، لكن بدان كه مردم، ما را به حكومت گماشتند و ما نیز این حكومت را پذیرفتیم، اگر مردم پدرت را امیر خود می‌ساختند، ما نیز فرمان می‌بردیم.»

 

 

 


حضرت به او گفت:
«یَا بْنَ الخَطّاب! فاَیُّ النّاسِ اَمَّرَك عَلی نفْسِهِ قَبْلَ اَنْ تُؤمَّرِ اَبابَكْرِ عَلی نَفْسِكَ لِیُؤَمِّرَكَ علَی النّاسِ بلاحُجَّهٍ مِنْ نبیٍّ وَ لا رِضیً مِنْ آلِ مُحَمَدٍ ـ صلی الله علیه و آله ـ»
«ای پسر خطاب! پیش از آنكه تو ابوبكر را بر خویشتن امیر سازی، تا او هم در مقابل، بدون هیچ‌گونه مدر‌كی از طرف پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ ، و بدون رضایت اهل بیتش، تو را بر مردم امیر سازد، كدام مردم ترا بر خود امیر كرده بودند؟»
«فَرِضاكُمْ كانَ لُمِحَمَّدٍ ـ صلی الله علیه و آله ـ رِضیً وَ رِضیَ اَهْلِهِ كان سَخَطاً!»
اای عمر!آیاتو چنین می‌پنداری كه رضایت تو موجب خوشنودی حضرت محمّد ـ صلی الله علیه و آله ـ است، اما خشنودی اهل بیتش موجب غضب او خواهد بود؟!»
«أما وَالله لَوْ اَنَّ لِلّسانِ مَقالاً یَطولُ تَصْدیقُهُ وَ فِعْلاً یُعنیهِ المُؤمِنونَ لَما تَخَطََّبْتَ رِقابَ آلِ مُحَمَدٍ ـ صلی الله علیه و آله ـ وَ صِرْتَ الحاكِمُ عَلَیْهُمْ بِكِتابٍ نُزِّل فیهِم لا تَعْرِفُ مُعْجَمَهُ وَ لا تَدْری تَأویلَهُ، اِلاّ‌سَماعُ الاذانِ.»
به خدا سوگند اگر زبانم باز بود كه حقایق را بگویم، و مردم نیز حقایق را تصدیق می‌نمودند، و افراد با ایمانی بودند كه وارد عمل شوند تو نمی‌توانستی روی منبری كه مربوط به خاندان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ است قرار‌گیری، و روی سر آنان به سخنرانی پردازی، و با قرآنی كه در این خاندان نازل گشته است بر آنان حكومت كنی، با اینكه كلمات و حروف قرآن را از یكدیگر نمی‌‌شناسی و جز مسمو‌عاتی اندك از تفسیر و تأویل آن سر در نمی‌آوری.
«الُمخْطِیءُ وَ المُصیبُ عِنْدَكَ سَواءٌ، فَجَزاكَ الله جزاءَكَ، وَ سَألَكَ، عَمّا أحْدَثْتَ سؤالاً خفیّاً»«در بی كفایتی تو همین بس كه بین خطا‌كاران و پاكان فرق نمی‌گذاری، خداوند ترا بسزای كرده‌هایت برساند، و درباره این همه بدعت‌ها كه بنیان گذاشتی، سخت مورد بازپرسی‌ات قرار خواهد داد.

 

تاريخ ابن عساكر


نوشته شده در تاريخ شنبه 1391/10/30 توسط کلب الرقیه

 

بسم رب الحق

اللهم عجل لولیک الفرج

 

مناظره شيخ بهائي(رحمه الله علیه) با عالم سني

محمد بن حسین بن عبدالصّمد معروف به «شیخ بهائی» از علمای معروف و از مفاخر جهان تشیّع، در قرن دهم و یازدهم هجری است، در سال 1031 ه‍.ق از دنیا رفت و قبرش در مشهد مقدس در جوار مرقد شریف حضرت رضا ـ علیه السّلام ـ است، او در یكی از سفرهای خود، با یكی از علمای اهل تسنّن ملاقات نمود، و خود را در مقابل او، در ظاهر شافعی وانمود كرد.
آن دانشمند اهل‌سنّت كه از علمای شافعی بود، وقتی كه دانست شیخ بهائی، شافعی است، و از مركز تشیّع (ایران) آمده، به او گفت: «آیا شیعه برای اثبات مطلوب و ادّعای خود، شاهد و دلیل دارد؟».
شیخ بهائی گفت: من گاهی در ایران با آنها روبرو شده‌ام، می‌بینم آنها برای ادّعای خود شواهد محكمی دارند.
دانشمند شافعی گفت: اگر ممكن است یكی از آنها را نقل كنید.
شیخ بهائی گفت مثلاً می‌گویند: در صحیح بخاری (كه از كتب معتبر اهل‌سنّت است) آمده، پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:
«فاطِمَهُ بَضْعَه مِنِّی مَنْ آذاها فَقَد آذانِی وَ مَنْ اَغْضَبَها فَقَدْ اَغْضَبَنِی»:
«فاطمه ـ سلام‌الله علیها ـ پاره تن من است، كسی كه او را آزار دهد، مرا آزار داده و كسی كه او را خشمگین نماید مرا خشمگین نموده است.»
[1]
و در چهار ورق دیگر در همان كتاب است: «وَ خَرَجَتْ فاطِمَهُ مِنَ الدُّنْیا وَ هِیَ غاضِبَه عَلَیْهِما: «و فاطمه وفات كرد در حالی كه نسبت به ابوبكر و عمر، خشمگین بود.»
[2]
جمع این دو روایت و پاسخ به این سؤال طبق مبنای اهل‌سنّت چگونه است؟

 

 


دانشمند شافعی در فكر فرو رفت (كه با توجّه به این دو روایت، نتیجه این است كه آن دو نفر (عمر و ابوبكر)، عادل نبودند پس لیاقت رهبری و خلافت امت را ندارند). پس از ساعتی تأمّل گفت: گاهی شیعیان دروغ می‌گویند، ممكن است این هم از دروغ‌های آنها باشد، به من مهلت بده امشب به كتاب «صحیح بخاری» مراجعه كنم، و صدق و كذب دو روایت فوق را دریابم، و در صورت صدق، پاسخی برای سؤال فوق پیدا كنم.
شیخ بهاء می‌گوید: فردای آن روز، آن دانشمند شافعی را دیدم، از او سؤال كردم كه مطالعه و بررسی تو به كجا رسید؟
او گفت: همانگونه كه گفتم؛ شیعیان دروغ می‌گویند، زیرا من صحیح بخاری را دیدم، هر دو روایت فوق در آن مذكور است، ولی بین نقل این دو روایت، بیش از پنج ورق فاصله است، در حالی كه شیعه می‌گفت: چهار ورق فاصله است!!‌

ـ براستی عجب پاسخی و شگفت مغلطه‌ای!!!، منظور وجود این دو روایت در آن كتاب است، خواه بین نقل آن دو روایت پنج ورق فاصله باشد یا پنجاه ورق، چه فرقی می‌كند و چرا از حق فرار می‌كنند؟!

اسناد:

[1] . صحیح بخاری، ط دارالجیل، بیروت، ج 7، ص 47.
[2] . همان مدرك، ج 9، ص 185، و مدارك دیگر در كتاب فضائل الخمسه من الصّحاح الستّه،‌ج 3، ص 190.

 


نوشته شده در تاريخ شنبه 1391/10/23 توسط کلب الرقیه

اسلایدر